عبدالله مستوفى
481
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
صاحبمنصبان قلمى گفتم من بهركس كه بتواند در اين تنظيمات دزدى كند ، جايزه مىدهم . بعضى از جوانها داوطلب شدند ، بعد از دو روز بعجز خود اعتراف كردند در صورتى كه من جز بازرسى در صندوق و انبار سن ، كار ديگرى نمىكردم و تمام عمليات بدست آنها اجرا مىشد . سنها را هم هر روز بار قاطرها كرده بتهران ميفرستادم كه وزن كرده خودشان تلف كنند كه هيچ راهى براى سوءظن در كار نباشد . در اين دو ماهه ، دوازده خروار سن گرفته بتهران فرستاديم . يكمن سن بيست و هفت هزار دانه بود . اكثر روزها سوار ميشدم بكوههاى سندار ميرفتم و بادقت در زندگى و طرزهاى دفاع اين حيوان مطالعه ميكردم . سن ورامين دورهء زندگانى اين حشره در حدود بيست ماه و توليد آن در مزارع گندم و جو ، در ورامين ، در بهار و موت آن در زمستان سال بعد در كوه قرهآقاج است . پدر و مادرها در فصل بهار بهيئت اجتماع از كوه قرهآقاج بلند ميشوند و بورامين كه در جنوب اين كوه واقع است ، در مزارع گندم و جو پائين ميآيند . موقع حركت آنها از سيزده روز قبل از نوروز تا آخر سيزدهء دوم بعد از نوروز است كه برحسب سردى و گرمى هوا جلو و عقب ميافتد . سنها به مجرد فرود آمدن در مزارع گندم و جو ، عمليات تخريب زراعت را شروع ميكنند . يعنى نيش خود را به بند ساقههاى گندم و جو كه تازه سر كشيده و نى بيرون زده است فرو برده ، شيرهء آن را ميمكند . اين عمل جز اينكه نىهاى جوان زراعت را سر مىكند ، نتيجهء سوء ديگرى ندارد و اينهم جبرانپذير و شايد براى نمو زراعت هم مفيد باشد زيرا بمنزلهء سرچر مختصرى بيش نيست . مثل اينكه اين حيوان تا از شيرهء ساقهء گندم و جو تغذيه نكند ، قوت توليد مثل در او ايجاد نمىشود زيرا در روز بعد ، نر و مادهء اين حيوان با هم جفتگيرى ميكنند و تا يكى دو روز باهم جفتند بعد از يكى دو روز شروع بتخمريزى كرده در پشت برگهاى گندم و جو در سه رديف موازى و بعدد طاق تخمريزى ميكنند . تخمهاى آنها در روزهاى اوليه سفيد و شفاف و باندازهء نصف دانهء خشخاش است . مادر و پدرها بعد از اين عمليات ، ديگر در مزارع ديده نميشوند . البته رفتهاند ، ولى رفتنشان بر خلاف موقع آمدن تشريفات و تجمع و دستهسازى ندارد بطوريكه از رفتن آنها كسى خبر نميشود ، فقط ديگر در مزارع نيستند . اهالى ميگويند بعلفزارهاى مسيله ميروند . من در اين باب تحقيقى نكردهام ولى عمليات مذكور را در بهار گذشته در مزارع ورامين با دقت مشاهده كردهام . وقتى سن ميآيد تابش آفتاب به زمين قدرى تيره مىشود ، عدهاى از آنها بزراعت ميريزند و باقى ميگذرند كه بمزارع جلوتر بروند باز هم اهالى ميگويند تمام سن بمزارع نميريزد و بيشتر آنها بمسيله ميروند . در موقع گذشتن سنها ، اگر نزديك به زمين باشند صداى بال آنها مثل صداى جريان رودى كه از خيلى دور به گوش برسد استماع مىشود و اكثر بعد از ظهرها در مواقعيكه هوا آرام و بىباد است حركت ميكنند . سن البته هر سال از كوه قرهآقاج در اين سه سيزده